۲۲ آذر ۹۳ ، ۲۱:۱۷
۰ نظر اشتراک گذاری

تک پسر

مطالب

دانشجوی دکتری بود و چند روزی بود که سخت هوایی جبهه شده بود، اما در آن زمان زیاد تک پسرها را به جبهه نمی‌بردند، به دوستانش سپرده بود من فعلا پیگیر درسم هستم ولی اگر راهی جبهه شدید حتما به من خبر بدهید ولی کسی او را در جریان جبهه نمی‌گذاشت. اما خودش پیوسته پیگیر حرکات رزمندگان بود که مبادا از غافله عقب بماند. یکی از آن روز‌هایی که بچه‌ها راهی جبهه بودند به پادگان آمد و وقتی هم سوار اتوبوس شدند او هم سوار شد، ضربان قلبش به شدت در تپش بود و ناراحتی عجیبی عضلات صورتش را در هم کرده بود. با همان صدای لرزانش گفت: رفقا جبهه می‌روید؟ حتما عملیات شروع شده؟

یکی از رزمندگان گفت: نه فقط مقداری تدارکات برای رزمندگان دیگر می‌بریم ولی او باور نکرد و با قاطعیت رو به همه گفت: اگر مرا به عملیات نبرید فردای قیامت شکایت شما را به حضرت زهرا(س) می‌کنم بچه‎‌ها هم از ترس ناراحتی حضرت زهرا(س) او را با خود بردند ولی گویا خمپاره بیشتر با او رفیق بود او را برد به دیدار معشوقش...

یک خشت در بهشت به نیابت مدافع حرم شهید محسن حججی


بسم الله الرحمن الرحیم
اردوی جهادی در جستجوی نور21
رمز: یا زهرا (س)
موضوع: جهاد اکبر
برگزار کننده: موسسه شهیدکاظمی
ماموریت: ساخت مسجد شهدای مدافع حرم(محسن حججی/سرلک) در روستای محروم "کمرون" توابع شهرستان فریدونشهر
شماره کارت : 6104337770117412
شماره حساب 4086710869
شبا IR760120000000004086710869

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی