۱۳ آذر ۹۳ ، ۱۹:۱۸
گروه شهید احمد کاظمی ۰ نظر اشتراک گذاری

وصف رزمنده ای از زبان فرمانده اش

یادگاری ها-خانواده


سال اول جنگ تعدادی از بچه ها را در جبهه فیاضیه آبادان مستقر کرده بودیم. جنگ سر و سامانی نداشت و در هر نقطه ای از خط، ابتکار، خلاقیت و شجاعت بچه ها بود که می جنگید. شهید کبیرزاده نیز از فیاضیه به ما پیوست. فردی بسیار شجاع و ایثارگر بود و همیشه سخت ترین جا را انتخاب می کرد. یک روز او را در حالی که یک طرف صورتش را بسته بود دیدم. پرسیدم: چی شده؟ گفت: چیزی نیست. بچه ها از من خواستند هر چه زودتر مجید را وادار به عقب رفتن جهت مداوا کنم.

آنها می گفتند: ترکش به چشم مجید خورده و ممکن است کار دستش بدهد.

چون مجید مثل چشمانم عزیز بود به او گفتم: برو و چشمت را معالجه کن. ولی گفت: چشمم تخلیه شده دیگر معالجه بی فایده است. مع الوصف جهت پانسمان او را روانه بیمارستان کردیم. او آنقدر عاشق جبهه بود که پس از اندک بهبود به جبهه بازگشت و سال ها با یک چشم جنگید.

                                 خاطره ای از زبان شهید کاظمی

یک خشت در بهشت به نیابت مدافع حرم شهید محسن حججی


بسم الله الرحمن الرحیم
اردوی جهادی در جستجوی نور21
رمز: یا زهرا (س)
موضوع: جهاد اکبر
برگزار کننده: موسسه شهیدکاظمی
ماموریت: ساخت مسجد شهدای مدافع حرم(محسن حججی/سرلک) در روستای محروم "کمرون" توابع شهرستان فریدونشهر
شماره کارت : 6104337770117412
شماره حساب 4086710869
شبا IR760120000000004086710869

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی