خاطرات و زندگی نامه شهید حاج احمد کاظمی
-
محرم و عزاداری حاج احمد
در مکانی (ستاد لشکر ۸ نجف اشرف) که هرسال دهه محرم مراسم داشتند چند تا از همسایه ها مسیحی بودند که چند روز مانده به مراسم ۲- ۳ نفر از مسئولین لشکر را می فرستادند تا با احترام از همه همسایه ها اجازه برگزاری مراسم روضه امام حسین (ع) را بگیرند، می گفتند سرو صدای عزاداری بلند است و ترافیک و شلوغی زیاد و آنها حق همسایگی ما را دارند. باید با رضایت کامل ایشان باشد. موقع توزیع غذا نیز سهم همسایه ها را جدا می کردند و می فرستادند درب منازل آنها، و بعد شام غریبان هم با تشکر و حلالیت از همسایه ها مراسم تمام می شد.
بیشتر بخوانید » -
محرم و عزاداری حاج احمد
در مکانی (ستاد لشکر ۸ نجف اشرف) که هرسال دهه محرم مراسم داشتند چند تا از همسایه ها مسیحی بودند که چند روز مانده به مراسم ۲- ۳ نفر از مسئولین لشکر را می فرستادند تا با احترام از همه همسایه ها اجازه برگزاری مراسم روضه امام حسین (ع) را بگیرند، می گفتند سرو صدای عزاداری بلند است و ترافیک و شلوغی زیاد و آنها حق همسایگی ما را دارند. باید با رضایت کامل ایشان باشد. موقع توزیع غذا نیز سهم همسایه ها را جدا می کردند و می فرستادند درب منازل آنها، و بعد شام غریبان هم با تشکر و حلالیت از همسایه ها مراسم تمام می شد.
بیشتر بخوانید » -
حاج احمد! ما شما را رها نخواهیم کرد و حتی تا بهشت هم دنبال تان خواهیم آمد.
حاج حسن تهرانی مقدم همه سعی اش را کرد که نشان مان دهد حاج احمد کاظمی یک مدیر بود. او شروع کرد برای مان از صفات حاج احمد در کار گفت و خواست که صاحب نظرها بیایند و تحقیق کنند شاید یک کتاب ناطق، قدری این نظام خسته مدیریتی کشور را تکان بدهد، حتی بعد از شهادتش. او برای مان توضیح داد که حاجی یک نقطه نبوده، بلکه یک جریان بوده، یعنی در غیابش توانسته کارهایش را به ثمر برساند. سردار مقدم برای مان یک داستان تعریف کرد و گفت: در یکی از عملیات ها که علیه منافقین بود، قرار شد منطقه ای را با موشک هدف قرار بدهیم. می گفت، من موشک ها را آماده کرده بودم، سوخت زده با سیستم برنامه ریزی شده. موشک ها هم از آن موشک های مدرن نقطه زنی بود. ایشان از عمق عراق تماس گرفت که مقدم آماده ای؟ گفتم: بله. گفت: موشک ها چقدر می ارزد؟ گفتم مگر می خواهی بخری؟! گفت بگو چقدر می ارزد؟ گفتم مثلاً شش هزار دلار. گفت:…
بیشتر بخوانید » -
حاج احمد در شروع جنگ
درسپاه آبادان نشسته بودم. گفتند که یک نفر از نجف آباد آمده با شما کار دارد. او وارد شد و گفت من احمد کاظمی هستم، تعدادی نیرو آوردهام ،خطی به ما بدهید تا دفاع کنیم. محلی بود کنار بهمنشیر که عراقیها ضمن عبور از آن حمله میکردند یا اطلاعات جمع آوری می نمودند،آنجا را به احمد نشان دادم و گفتم که شما بروید آنجا. او رفت و بعد از مدتی برگشت و گفت اینجا کار ما نیست، یک مکانی را بدهید دست ما که به درد بخورد و بتوانیم خوب استفاده کنیم وبا دشمن بجنگیم. رفتم فیاضیه و گفتم بیا اینجا. محلی هم بود نزدیک به عراقیها، گفت همین جا برای ماخوب است. احمد آنجا ایستاد تا نتیجه گرفت. همین فاصله محدود بین عراقیها و ما که خیلی وسیع هم نبود، نقطه شکننده عراقیها شد که هم در جلوگیری از سقوط آبادان و هم در شکست حصر آبادان موثر بود. گویی این زیرکی و تدبیر از روز اول در او نهفته بود. در منطقه آبادان هر جا میشد خط گرفت اما…
بیشتر بخوانید » -
حاج احمد و شروع جنگ
درسپاه آبادان نشسته بودم میگفتند که یک نفر از نجف آباد آمده با شما کار دارد. او وارد شدو گفت من احمد کاظمی هستم، تعدادی نیرو آوردهام، خطی به ما بدهید تا دفاع کنیم. محلی بود کنار بهمنشیر که عراقیها ضمن عبور از آن حمله میکردند یا اطلاعات جمع آوری می نمودند، آنجا را به احمد نشان دادم و گفتم که شما بروید آنجا. او رفت و بعد از مدتی برگشت و گفت اینجا کار ما نیست، یک مکانی را بدهید دست ماکه به درد بخورد و بتوانیم خوب استفاده کنیم وبا دشمن بجنگیم. رفتم فیاضیه و گفتم بیا اینجا. محلی هم بود نزدیک به عراقیها، گفت همین جا برای ماخوب است. احمد آنجا ایستاد تا نتیجه گرفت. همین فاصله محدود بین عراقیها و ما که خیلی وسیع هم نبود، نقطه شکننده عراقیها شد که هم در جلوگیری از سقوط آبادان و هم در شکست حصر آبادان موثر بود. گویی این زیرکی و تدبیر از روز اول در او نهفته بود. در منطقه آبادان هر جا میشد خط گرفت اما چرا…
بیشتر بخوانید » -
عطوفت با اسرای جنگی
شهید کاظمی با اسرای جنگی با رافت اسلامی برخورد می کردند و اگر توانمندی خاصی در اسیری می دیدند به او بها می دادند.در لشکر حدود چهل ،پنجاه تا نیروی متخصص عراقی فعالیت می کردند ،بعنوان مثال یک متخصص تانک اسیر شد. وقتی عطوفت ومهربانی حاجی را دید درخواست کرد در لشکر بماند و حاجی او را نگه داشت ، از تخصصش استفاده می شد تا اینکه شهید شد. اسیر دیگری هم بود به نام عبدالله که یک انقلابی عراقی شد. مدتی هم محافظ آیت الله حکیم بود. حتی با بعثی ها درگیر شد! حاجی به همه به چشم انسان نگاه می کرد و درون آدمها را می دید نه ظاهرآنها را. این نحوه برخورد و استفاده از توان آنها توسط سردار کاظمی انسان را به یاد اسرای جنگی در زمان پیامبر می انداخت.
بیشتر بخوانید » -
شوخی حاج احمد
غروب بود. من همراه با سردار کاظمی و جمعی از فرماندهان در منطقه کردستان عبور می کردیم، حاج احمد یک دفعه ماشین را متوقف کردو خودش پشت فرمان نشست! مقداری که رانندگی کرد، درجه های خود را درآورد! و در پاسخ ما تبسمی کرد و دلیل این اقدامش را اینگونه بیان نمود: ” اگر دشمن ما را شناسایی و اسیر کرد می گویم من فقط یک راننده ام و اینها از سران و فرماندهان سپاه هستند که درجه هایشان هم دلیلی بر این مدعاست! و از آنها تشکر هم می کنم که شما را اسیر کردند. می گویم حق و حقوق من را هم ازشان بگیرید؛ با اینکه متاهلم و تمام وقت برایشان رانندگی می کنم نه حقوق خوبی به من می دهند و نه آرامش و آسایشی دارم” !!!
بیشتر بخوانید » -
آزاد سازی خرمشهر
در عملیات آزاد سازی خرمشهر و روزهای مقدماتی آن شرایط بسیار سخت وحساسی به وجود آمد، طوری که نیروها و تجهیزات کاملا خسته و از کار افتاده شدند و خطایی کوچک کافی بود تا کل عملیات را تحت تاثیر قرار دهد. در چنین وضعیتی محور متعلق به احمد کاظمی یک راه بلد حرفه ای و شجاع لازم داشت تا روزهای پر خطر مرحله دوم و سوم عملیات را بررسی وترسیم کند. چنین کسی پیدا نشد، جز اینکه خود احمد مطمئن ترین و مسلط ترین فرد برای این مهم بود. او در متن کامل عملیات حضور داشت. سردار مقدم
بیشتر بخوانید » -
فاتح خرمشهر شهید شد
من تصورم این بود که وقتی خبر شهادت حاج احمد گفته شد، حداقل تیتر همه روزنامه های ما این جمله باشد که : ” فاتح خرمشهرشهید شد” همان طوری که وقتی بزرگی از ما در ادبیات، هنر و در هر چیزی، از بین ما می رود و فوت می کنـد ما بلا فاصله تیتـر می زنیم برایش که مثلا “پدر علم ریاضی” ایران از دنیا رفت. فکر می کنم حقی که احمد به گردن ملت ایران داشت با حقی که دیگر اندیشمندان مختلفی که مورد تجلیل هستند و به حق هم باید مورد تجلیل باشند، کمتر نباشد و شاید هم در ابعادی بیشتر باشد. یعنی خیلی ها باید خودشان را مدیون شهید کاظمی بدانند. حقیقتا اگر بخواهیم حاج احمد را تشریح بکنیم باید برگردیم به جنگ. از جمله کسانی که غریب بود شهید کاظمی بود، شهید کاظمی محور چندتا فتح بزرگ بود. در جنگ می توانیم بگوییم که شاه کلید این فتوحات او بود. یکی از برجستگی های شهید کاظمی هم همین بود. یعنی اگر گفته بشود زیرک ترین فرمانده…
بیشتر بخوانید » -
احمد احمد رشید: رشید جان خداوند خرمشهر و آزادش کرد. آزادش کرد….
حسین حسین رشید: حسین جان ببین، ببین، شما الان داخل خود شهرید؟ رشید رشید حسین: چی ؟ کی؟ پیام شما مفهوم نیست رشید جان دوباره بگید؟ حسین جان: شما شمارو میگم خودتون، کجائید الان داخل شهرید؟ رشید رشید حسین: ببین رشید جان ما داریم می ریم جلوشما با احمد کاظمی هماهنگ کنید مفهومه ؟ ما تو شهر نیستیم مفهومه؟ احمد احمد رشید: احمد ببین الان حسین منتظر هماهنگی شماست تا کارشونو شروع کنند و عملیاتو با هماهنگی اجرا کنید شما کجائیدالان؟ رشید رشید احمد: آقا جان، ما داخل خود شهریم، واینا که تو شهرن اومدن پناهنده شدن مفهوم شد!!! احمد احمد رشید: احمد جان قطع و وصل می شه! دوباره بگو؟ چی گفتی؟ رشید رشید احمد: رشید با اون یکی دستگاه صحبت کن مفهوم شد؟ باشه احمد همین الان… همی الان. رشید رشید احمد: آقا ما تو شهریم بهش بگو، به محسن بگو ما تو شهریم، ما تو شهریم و پنج شش هزارنفرم اومدن پناهنده شدن ما تو شهریم ما داریم اونارو تخلیه می کنیم ما تو شهریم و تمام نیروهامون تو خود شهرن!!! رشید رشید احمد: رشید جان مفهوم…
بیشتر بخوانید »