شهید حاج احمد کاظمی

  • صمیمیت در بازدیدها

    وقتی قرارشدکه سردارکاظمی برای سرکشی به یگان بیایند  فرمانده یگان به علت عدم شناخت تصور می کرد که تاکید ایشان بیشتر بر نظم و انضباط سازمانی و ظاهری و خصوصیت های نظامی است.به همین جهت دستوراتی در این  راستا صادر کرده بود تاکید می کرد که در روز بازرسی نیروها از نظر وضع ظاهری مرتب و منظم باشند.وقتی شهید کاظمی تشریف آوردندتمام تصورات قبلی رنگ باخت.چون از همان ابتدا با همه گروه استقبال کننده با گرمی زیاد دست دادو سلام و احوالپرسی می کرد و برای صمیمیت بیشتر با نگاه به اتیکت نیروها اسمشان را می خواند و با اسم طرف را موردخطاب قرار می داد و احوالپرسی می کرد.چهره نورانی او در شعاع تواضع مثال زدنیش تلالو خاصی پیدا کرده بود.در میدان صبح گاه هنگام سان دیدن با دست و صورت و لبخند ابراز علاقه می کرد.موقع سخنرانی هم بر خلاف تصورات درباره لزوم تقویت بعد معنویت و روحیه معنوی نیروها و کار فرهنگی کرد و بر لزوم همراهی آمادگی نظامی و معنوی تاکید کرد.در حین سخنرانی هم بسیار صمیمی و…

    بیشتر بخوانید »
  • صمیمیت

    شهید کاظمی بر خلاف برخی دیگر که حال یا به دلیل روحیه نظامی گری یا به دلیل خصلت های ذاتی چندان با نیروهای تحت امر گرم نمی گیرند، بسیار صمیمی و متواضع بود. علاوه بر این بر تماس فرمانده با بدنه سازمان به صورت نزدیک تاکید خاصی داشت به گونه ای که در مدت حدود ۴ ماه به ۱۰۰ رده نیروی زمینی سرکشی کرده بود. حتی با پرسنل وظیفه هم بسیار گرم می گرفت.

    بیشتر بخوانید »
  • شهید کاظمی و بسیـج

    دلم میخواست که حتما بیایند ولی عقلم میگفت کلی کار دارند وتازه مریض هم هستند قول هم که ندادند گفتند اگر شد می آیم، به بچه ها نگفتم که میهمان شب کیست چون همان عقلم می گفت بچه ها از تحویل گرفتن مسئولین خیرها دیده اند!! ومی دانند که کسی مثل سردار حاج احمد کاظمی فرمانده لشکر ۸ نجف اشرف برای یک جمع ۵۰ الی ۱۰۰  نفری به پایگاه نخواهد آمد،مثل همه آدمهای بزرگ ولی دلم می گفت می آید.تا آخر شب منتظر بودم نیامدند عقلم برنده شد،! سه روز بعد نامه ای با امضاء ایشان به اسم مسئول پایگاه و خطاب به همه اعضاء آمد معذرت خواهی کرده بودند که نتوانسته اند بیایند حالشان بد شده بود و بستری شده بودند،عقلم گفت من که گفتم او با همه فرق دارد!!!

    بیشتر بخوانید »
  • بازخوانی نحوه شهادت احمد کاظمی و همراهانش

    به گزارش گلستان۲۴، امروز هواپیمای جت دو موتوره فالکن نیروی هوایی سپاه با خلبانی سرتیپ پاسدار کروندی که خود هم فرمانده پایگاه هوایی قدر تهران و هم استاد خلبان با بیش از دو هزار ساعت پرواز بود از تهران به مقصد ارومیه عازم می ‌شود و در نزدیکی فرودگاه ارومیه موقع باز کردن چرخ های هواپیما به برج اطلاع می ‌دهد چرخ های هواپیما باز نمی ‌شود و از فرودگاه برای بازگشت به تهران اجازه می ‌گیرد. هواپیما فاصله زیادی از باند فرودگاه نگرفته بوده که خلبان به برج اطلاع می‌ دهد که هر دو موتور هواپیما از کار افتاده است و بعد از آن صدای خلبان قطع شده و هواپیما سقوط می ‌کند و هر ۱۱ سرنشین هواپیما به شهادت می ‌رسند. اینها اظهارات سردار سید یحیی رحیم صفوی فرمانده وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است که در یک گفتگوی خبری در روز ۱۹ دی ماه ۸۴ اعلام می شود. در کنار شهید احمد کاظمی فرمانده نیروی زمینی سپاه ۱۰ نفر دیگر از فرماندهان این نیرو به فیض شهادت…

    بیشتر بخوانید »
  • آرزوی شهادت شهید احمد کاظمی

    بیشتر بخوانید »
  • یازدهمین سالگرد شهید کاظمی‌در نجف آباد برگزار می‌گردد

    به نقل از روابط عمومی‌لشکر ۸ زرهی نجف اشرف کنگره شهدای عرفه به مناسبت یازدهمین سالگرد شهادت شهید کاظمی‌همراه دومین یادواره شهدای مدافع حرم لشکر ۸ زرهی نجف اشرف با عنوان از عشق تا دمشق روز پنج شنبه ۲۳ دی ماه ساعت ۱۸ در فرهنگسرای خارون – سالن شهروند نجف آباد برگزار می‌گردد.

    بیشتر بخوانید »
  • فاتح خرمشهر

    سرلشگر حاج قاسم سلیمانی (فرمانده سپاه قدس) : من تصورم این بود که وقتی خبر شهادت احمد گفته شد، حداقل تیتر همهء روزنامه های ما باید این جمله باشد که “فاتح خرمشهر شهید شد”. گفتن از او سخت است.چرا که هیچوقت از خودش نگفت. وقتی از او پرسیدند شما در عملیات فتح المبین چه کردید؟ در بیت المقدس و در بدر و خیبر و کربلای ۵ و والفجر هشت کجا بودی؟فرماندهان جنگ از تو و دلاوری هایت بسیار گفته اند. خاطره ای بگو،حرفی بزن.  اما گفت من هیچ کاری نکردم. هرچه کردند بسیجیان دریا دل کردند.من از همه رزمندگان اسلام سرافنکده ترم.من لیاقت شهادت نداشتم و در فراق یاران شهیدم می سوزم.خدایا شهادت را نصیبم بفرما.آری رسم بزرگان این چنین است که از خود نگویند. مردان بزرگ همیشه در گمنامی بوده اند و تاریخ خود فریاد میزند مظلومیت آنان را. سوم خرداد ماه یاد آور حماسه ای بزرگ است. حماسه ای که بزرگی اش مدیون مردان و زنانی است که ایستادند. جانانه هم ایستادند.آری همه ایران، خرمشهر شده بود. حالا…

    بیشتر بخوانید »
  • آخرین ملاقات شهید کاظمی و رهبر انقلاب

    رهبر انقلاب فرمودند: آن روزى که خبر شهادت صیاد را به من دادند، من گفتم صیاد، شایسته شهادت بود؛ وقتى این جمله را گفتم، چشم‌هاى شهید کاظمى پُرِ اشک شد، گفت: ان‌شاءاللَّه خبر من را هم به‌تان بدهند. رهبر معظم انقلاب فرمودند: «دو هفته پیش شهید کاظمى پیش من آمد و گفت از شما دو درخواست دارم: یکى این‌که دعا کنید من روسفید بشوم، دوم این‌که دعا کنید من شهید بشوم. گفتم شماها واقعاً حیف است بمیرید؛ شماها که این روزگارهاى مهم را گذراندید، نباید بمیرید؛ شماها همه‌تان باید شهید شوید؛ ولیکن حالا زود است و هنوز کشور و نظام به شما احتیاج دارد. بعد گفتم آن روزى که خبر شهادت صیاد را به من دادند، من گفتم صیاد، شایسته‌ى شهادت بود؛ حقش بود؛ حیف بود صیاد بمیرد. وقتى این جمله را گفتم، چشم‌هاى شهید کاظمى پُرِ اشک شد، گفت: ان‌شاءاللَّه خبر من را هم به‌تان بدهند!» «فاصله‌‌ى بین مرگ و زندگى، فاصله‌ى بسیار کوتاهى است؛ یک لحظه است. ما سرگرم زندگى هستیم و غافلیم از حرکتى که همه به…

    بیشتر بخوانید »
  • سردار سرلشکر شهید احمد کاظمی

    زندگی نامه  سردار سرلشکر پاسدار شهید احمد کاظمی در سال ۱۳۳۷ در نجف آباد اصفهان دیده به جهان گشود و همچون سایر جوانان، سرگرم تحصیل گردید. با پیدایش جرقه های انقلاب اسلامی دوشادوش ملت به مبارزه علیه رژیم ستم شاهی پرداخت و در بیست و سومین بهار زندگی خود، در اوایل سال ۵۹ به کردستان رفت تا با رزمی بی امان، دشمنان داخلی انقلاب را منکوب نماید. او دوران جوانی خود را با لذت حضور در جبهه های نبرد از کردستان گرفته تا جای جای جبهه های جنوب در صف مقدم مبارزه با متجاوزان بعثی در سِـمت هایی چون: دو سال فرماندهی جبهه فیاضیه آبادان، شش سال فرماندهی لشکر ۸ نجف، یکسال فرماندهی لشکر ۱۴ امام حسین(ع)، هفت سال فرماندهی قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع) و قرارگاه رمضان و پنج سال فرماندهی نیروی هوایی سپاه را به عهده داشت. رزمندگان و ایثارگران بسیاری، خاطراتی شیرین و به یادماندنی از رشادت ها و شجاعت های این دلاور زمان بیاد دارند. حضور مستقیم در خط مقدم جبهه و ارتباط صمیمانه با پاسداران و رزمندگان بسیجی…

    بیشتر بخوانید »
  • مال دنیا

    حدود یک سال قبل از اینکه سردار به نیروی زمینی بروند یک روز من را برای یک مسئله حقوقی به دفتر احضار کردند .بنده مشاور حقوقی ایشان در نیروی هوایی سپاه بودم. به دفتر ایشان رفتم .خیلی مضطرب وپریشان حال بودند و دائما دور اتاق قدم میزدند ( گویا یکی از افراد مشکل مالی برای مجموعه ایجاد کرده بود و اشتباه خودش را قبول نداشت ). گفتم: سردار بنشینیم و صحبت کینم… با همان حال گفتند: نه! گفتم: در خدمتم اتفاقی افتاده؟ گفتند: ما ( فرماندهان و مسئولان ) زمانی که باید به دنبال دنیا و لذت بردن از آن میرفتیم رفتیم به دنبال کسب آخرتمان الان که محاسنمان سفید شده و سن وسالی ازما گذشته به دنبال دنیا افتاده ایم…و این حرف همیشه در ذهن من مانده و میماند …

    بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن