خاطرات و زندگی نامه شهید مدافع حرم محسن حججیشهید مدافع حرم محسن حججیمعرفی کتاب شهید مدافع حرم محسن حججی
نوشته های مشابه
همچنین ببینید
بستن

قبول نمیکرد. دیگر کلافه شدم. گفتم: « بیچاره مون کردی پسر! میخواهی چیکار کنی؟ مطمئنی خانه میخواهی ؟» داشتیم برمی گشتیم، بهم گفت: « حاجی! این خونهها که ما رفتیم، توش نماز نمیخواندند.» گفتم: « شما از کجا میدونی؟ چرا بدبینی؟» گفت: « از همه صاحب خانهها، پرسیدم که توی این خانه نماز میخواندند یا نه؟ حالا فهمیدی بچه حاج احمد؟!»