همراه سردار رفته بودیم اصفهان, مأموریت. موقع بر گشتن , بردمان تخت فولاد. به گلزار شهدا که رسیدیم ,گفت: بچه ها دوست دارین دری از درهای بهشت رو به شما نشون بدم؟ گفتیم : چی از این بهتر سردار ! کفش هایش را در آورد, وارد گلزار شد. یکراست بردمان سر مزار شهید خرازی, گفت با یقین گفت: از این قبر مطهر دری به بهشت باز می شه . نشستیم. موقع فاتحه خواندن, حال و هوای سردار تماشایی بود . توی آن لحظه ها هیچکدام از ما نمیدانستیم که این حال و هوا ، حال و هوای پرواز است؛ به ده روز نکشید که خبر آسمانی شدن خودش را هم شنیدیم . وصیت کرده بود حتما کنار شهید خرازی دفنش کنند, دفنش هم کردند. تازه آن روز فهمیدیم که بنا بوده از اینجا, در دیگری هم به بهشت باز بشود !