حکایت عجیبی است حکایت دستهای بسته... این حکایت برای امروز نیست این را تاریخ روایت میکند....و شاید اولین دستهای بسته دست های غیرت الله بود و ادامه داشت تا به محبینش رسید؛ این است راه معشوق را رفتن و جز او چیزی را ندیدن و هر چیزی را به جان دل خریدن. و خوش به حال سربلندان امتحان معشون وچه سخت است امتحان عاشقی... و مراسم وداع با شیهدان راه عشق همان هایی که تنها چند استخوانند ولی جانی دوباره به دلهای ما دادند... چهارشنبه 94/5/21 بعد از نماز مغرب و عشاء مسجد جامع شهرستان نجف اباد