خاطرات و زندگی نامه شهید مدافع حرم محسن حججیشهید مدافع حرم محسن حججی
خاطرات شهید حججی
اگر بروی شهید می شوی
.
می دانستم امروز و فردا عازم است. به فرمانده اش زنگ زدم که بچه کوچک دارد، نبریدش.
گفت: ” چیکارش کنم؟
از در ردش میکنم از پنجره می آید تو؛ از پنجره بیرونش میکنم از دیوار می آید، زورم بهش نمیرسد.”
به محسن گفتم: ” این دفعه اگر بروی شهید می شی!”
با ذوق گفت: ” من نیومدم که بمونم، اومدم که برم.”





