شهید حاج احمد کاظمیعکسمتن

آقا مهدی فرمانده منه !

جدا شدن احمد کاظمی و مهدی باکری در ظاهر از همدیگر خللی در دوستی‏شان بوجود نیاورده بود. در تیپ نجف هر وقت گفته می‏شد آقا مهدی معاون احمد آقاست، کاظمی می‏گفت: «نه! آقا مهدی فرمانده منه!».

5021086076066180224.jpg (330×466)

دوستی‏شان تا آخر ادامه داشت. در عملیات خیبر اردوگاه لشکر عاشورا و لشکر نجف در کنار هم بود و وسطشان فقط یک خاکریز داشت و سنگرهای فرماندهی دو لشکر هم نزدیک این خاکریز بود. هر وقت آقا مهدی کاری با احمد کاظمی داشت دیگر معطل نمی‏شد. خودش بلند می‏شد از خاکریز می‏گذشت می‏رفت
سنگر احمد آقا و او هم چنین می‏کرد.
لحظه‏های سخت و سرنوشت‏ ساز عملیات خیبر بود و باران تیر و ترکش می‏بارید. بر اثر انفجار گلوله‏های توپ و تانک، حفره بزرگی ایجاد شده بود. این حفره، سنگر آقا مهدی بود و سنگر قرارگاه تاکتیکی لشکر عاشورا توی جزیره. 
احمد آقا حاضر بود برای دیدن مهدی جانش را هم بدهد. هر وقت فرصت می‏کرد، می‏گفت: «مهدی جان کاری کن که باهم شهید بشیم.» این جمله را احمد بارها به مهدی گفته بود و من هم با گوش‏های خودم شنیده بودم.
توی خیبر زیر باران گلوله و ترکش احمد آمد. تا مهدی را داخل حفره دید تبسمی چهره‏اش را پوشاند و گفت:
– مهدی! چه جای باصفایی برا خودت انتخاب کردی.
مهدی خندید. احمد خیال جدا شدن از مهدی را نداشت و ماند داخل همین حفره. گفت: «اینجا هم قرارگاه تاکتیکی آقا مهدی است و هم من.» ولی این حفره هیچ امنیت نداشت و نمی‏شد اطمینان کرد. به اصرار بچه‏ها سنگر کوچکی ساختیم. خود احمد آقا و آقا مهدی هم آمدند و در ساختن سنگر کمک‏مان کردند. نمی‏شد داخل سنگر سرپا ایستاد؛ کوچک بود و کم ارتفاع.
عملیات که تمام شد، آقا مهدی برمی‏گشت عقب. می‏رفت شهرهای مختلف آذربایجان به خانواده‏های شهدا سر می‏زد. به مجروحان جنگ و جانبازان سرکشی می‏کرد.
منبع : اشنائی‌ها ، این بار خودم می‌برم ، ص ۴۰ و ۴۱

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن