اردو های جهادیمتن

معماری عزاداری امام حسین (ع) از نجف آباد تا دورک محرم ۱۳۹۲

آقامو از اول سال که ابوهه هیرده هیرده کنار انوم سی عزای حسین ا به قربونس

 

قسمت اول:

پانزده سال بود که تاسوعا و عاشورا در نجف آباد نبودم. توی این سال ها بیشتر توفیق حضور در جوار حرم حضرت علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیه و الثنا را داشتم. سالهای زیادی هم در تهران بودم که توفیق پیدا میکردم در حسینۀ حضرت فاطمه الزهرا(س) نیروی هوایی سپاه باشم و در کنار حاجی خادم کوچک روضه های دهه اول باشم. این سالهای اخر هم که خادم الحسین حاج احمد رخت بر بست ورفت هر سال روزیم جایی بود و به عشق آن روضه های حاجی انواع واقسام عزاداری ها را در جاهای مختلف حتی کشورهای تازه مسلمان شده تجربه کنم.

امسال علی رغم آنکه در روز عاشورا و تاسوعا قرار بود روزیم جایی دیگر باشد ولی انگار قسمت بود اواره بیابان های پشت کوه فریدونشهرشوم و تاسوعا و عاشورای دورک را نیزاز نزدیک  شاهد باشم. شاید حضورم را در اردوی جهادی امسال  و ساخت مسجد دورک نوشته بودند، مسجدی که توسط جهادگران مخلص موسسه شهیدکاظمی با زحمات و حتی خطرات بسیاری سنگ بنایش گذاشته شد، مسجدی که بنام حضرت فاطمه زهرا (س) ساخته شد و با یاد حاج احمد تبدیل شد به پایگاهی برای حضرت، در یکی از مناطق بسیار محروم این کشور، باید هرجور بود خودم را به انجا میرساندم حتی با و جود بیست سانت برف، تاریکی شب و جاده ای خطرناک و پراز دره های ترسناک در مسیر و اینکه هیچ راننده ای حاضر نبود این مسیر پرخطر را برود. در مسیر چندین بار خطرهای بزرگی از کنار گوشمان رد شدند. اما هر بار که ترس در دلمان راه باز میکرد یادم می امد به انتظار روستاییان که چیزی حدود ده روز قبل از محرم روزانه یکی دو بار تماس میگرفتند و اصرار پشت اصرار که باید امسال بیایی واین دو سروز اخر هم که میگفتند امسال متاسفانه مسئولاین شهرستان حاضر نشده اند به آنها روحانی بدهند بدلایلی که….و در جاده هم هرجا که انتن میداد زنگ پشت زنگ واینکه همه دارند در مسجد و عصر تاسوعا دعا می کنند به سلامتی برسید.

خدایا مگرما که هستیم و چه هستیم  و چه کاری کردیم که اینقدر باید شرمندمان کنی با محبتهای بسیارت و نادیده گرفتن گناهانمان. مگر نه اینکه ساخت این مسجد همه اش با عنایت مادرمان بود و تلاش بچه های مخلص شهید کاظمی که اینقدر گمنام بودند که حتی روستائییان نامشان را نمیدانند، و ما شدیم نماینده این بچه های گمنام.

دو روز هرچه تلاش کردم بتوانم معماری عزاداری امام حسین (ع)  و تمام زیبایی های را که در این روستای دور افتاده و محروم شاهد بودم بنویسم اما نمیدانم چرا اینقدر سخت است نوشتن وبیانش، شاید به دو دلیل یکی عظمت اقا امام حسین(ع) و عزادارانش که در هیچ نوشته ای نمی گنجد و دیگری اینکه شاید خود اقا نظرشان این است که این مردم همینطور که سالهای سال است بدون ریا برای خودش عزاداری می کنند و نیتهایشان بسیار پاک است این نیت ها دست نخورده بماند.

همان عزاداری که می گفتند سالهایی بود که اصلا مداحی بلد نبودیم دو قسمت میشدیم یکسری سینه می زدند میگفتند “یاحسین” و قسمت دیگر می گفتند”یا حسن”،  فقط همین دو کلمه را بلد بودیم که همه سینه زنی مان خلاصه بود در این دو کلمه، اینقدر هوا سرد بود که وقتی روی پشت بام ها عزاداری می کردیم وسط دسته سینه زنی اتش میگذاشتیم و قسمت اول وقتی یا حسین(ع) را میگفت سریع دستهایشان را گرم می کردند تا دوباره نوبتشان بشود و همینطور قسمتی که یا حسن(ع) میگفتند.

 

ادامه دارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن